عبدالله مستوفى

72

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

سرد و گرم داشتند ايستاده بودند . در بالاى چادر ، شيخ سعيد با همان قيافه كه امير نظام تشريح كرده بود نشسته بود طرفين او عده‌اى كه هريك خنجرى بكمر داشتند قرار گرفته بودند . من يكسر بجانب شيخ رفتم جلو او زانو زدم و حكم را روى دامنش گذاشتم و بريش او چسبيدم و مشتهاى فرمايشيرا مثل ماشينى كه كوكش كرده باشند بلااراده بر سر او نواختم و جمله سفارشى را هم ادا كردم . در حين عمل انقلابى در حول‌وحوش و غلامان دم در چادر ايجاد شد ، همگى دست باسلحه بردند كه به من حمله كنند . اشاره شيخ آنها را آرام كرد شيخ دست مرا گرفت و پهلوى خود نشانده و قهوه خواست ، در ضمن صرف قهوه گفت سه روز به من مهلت بدهيد تا وسائل حركت شما را فراهم كنم ، پول نقد ميبريد يا حواله كرمان بدهم ؟ گفتم : « امير نظام امر و نهيى راجع بمهلت نفرموده‌اند بنابراين سه روز مهلت مانعى ندارد . البته برات حواله كرمان راحت‌تر از پول است » بعد به كسى كه از سايرين نزديكتر به او نشسته بود گفت : « مهماندارى اين مهمان بر عهده تو است ديشب نخوابيده و كسل هستند ، ايشان را بچادر مجاور ببر و اسباب استراحتشانرا فراهم كن . » روز سوم شد يكصد و دو هزار تومان برات تحويل من كرد دو هزار تومان علاوه ، خدمتانه و در حقيقت مزد توسريهائى بود كه به حكم امير نظام خورده بود ، عده‌اى را هم معين كرد كه مرا تا پشت شهر كرمان برسانند . در كرمان حمام رفته بودم فراش شاهزاده والى آمد كه مرا احضار كرده بودند . بعد از شست‌وشو نزد ايشان رفتم . به من فرمودند : « آنجواب را به من بدهيد اصلاحى در آن لازم است به عمل آيد » . گفتم معذورم فرمائيد زيرا من از دستور امير نظام نميتوانم تخطى كنم بعد براتها را به برات تهران تبديل كردم و عازم پايتخت شدم . روزىكه براى عرض گزارش خدمت امير نظام رفتم گفت آفرين همه‌جا مطابق دستور رفتار كرده‌اى مخصوصا جوابى كه به والى كرمان داده‌اى بسيار پسنديده بوده است من ديدم چيزى علاوه ندارم گزارش دهم برات صد و دو هزار تومان را تقديم كردم - گفت اين دو هزار تومان خدمتانه و مال خود تست ، برات دو هزار تومان را برداشتم و بيرون آمدم . امنيت راهها امير نظام علاقه زيادى به امنيت راهها داشت و به زودى طورى امنيت حاصل شد كه مسافر و كالا بدون هيچ مزاحمت در كل كشور بگردش افتاد ، اگر كسى هم تهور ميكرد و بارى از قافله‌اى ميزد همين كه بعد حساب عواقب كار را ميكرد ناچار بود مال را در راه بيندازد و فرسخها از آن محل بگريزد . راهزنى كه بالمره در كار نبود و منسوخ گشته بود ، در پيدا شدن اين قبيل دله‌دزديها هم به حدى اطمينان حاصل بود كه به تناسب دورى و نزديكى محل واقعه با مركز براى پيدا - شدن آن تاريخ تعيين و به صاحب مال گفته ميشد « فلان روز بيا و مالت را بگير » ، داستان ذيل را من در جوانى از چندين نفر از پيرمردهاى معاصر دوره شنيده‌ام كه علاقه امير نظام را به امنيت راهها و بخصوص تشهير و تظاهر او را در اين موضوع نشان ميدهد . يكى از غلامان امير نظام در مراجعت از ماموريتى در گردنه قهرود يك بار شال ترمهء